تبليغاتX
خورشید - آنکه شتر را به بام برد، خودش باید پایین بياورد!

خورشید



پيام تبريك آقاي احمدي نژاد به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران به « اوباما »به مناسبت انتخاب وي به رياست جمهوري آمريكا، اقدامي بي سابقه و عجيب در تاريخ 30 ساله نظام جمهوري اسلامي است . در طول 30 سال گذشته هيچيك از روساي جمهوري و روساي دولت در نظام جمهوري اسلامي به مناسبت انتخاب يك رئيس جمهور در آمريكا به وي تبريك نگفته و به اين مناسبت پيامي براي وي ارسال نكرده اند  و همين مساله موجب بروز اختلاف در ميان گروه هاي مختلف سياسي داخل كشور شده است .از يك سو افرادي از جناح راست و چپ به ظن آنكه اين اقدام وي استفاده از يك فرصت تاريخي براي برقراري روابط بوده است، ستايش و تمجيد كرده اند و از سوي ديگر مخالفان –كه افرادي از جناح راست و اصولگرا نيز در ميان آنها به چشم مي خورند-اين اقدام را مذمت کرده اند و در پيش گرفتن چنين شيوه اي را براي ايجاد تعامل و منفذي براي تامين منافع جمهوري اسلامي ،بي فايده و خارج از اختيارات رييس جمهور دانسته و با يادآوري نامه حضرت امام (ع)به گورباچف به اين مساله اشاره كرده اند كه  حتي در اين فرض نيز ،اين كار از وظايف رئيس جمهور نيست و اگر چنين اقدامي لازم باشد در حوزه وظايف رهبري انقلاب است و حتي همان اقدام نيز مرهون شناخت دقيق شرايط موقعيت و جوانب مختلف موضوع و شخص مخاطب بود كه اقدام امام خميني با حفظ همه اين امور و توجه به جوانب آن صورت گرفت و نتايج درخشاني نيز در برداشت و به قول اهل فن « صدر من اهله و وقع في محله »برخی دیگرنيز ادبيات توام با ارشاد و توصيه اخلاقي رييس جمهور را از زاويه اي ديگر مي نگرنند و معتقدند كه:«وظيفه رییس اجرایی یک کشور ، دفاع از منافع ملی در روابط خارجی است نه پیگیری ایدئولوژی».

صرف نظر از آنچه تاكنون مطرح شده است،شايد بهتر آن باشد كه نگاهي دوباره به اين اقدام محمود احمدي ن‍‍ژاد بياندازيم، رييس جمهوري كه آغاز دوره رياست جمهوري خود را چنان با سخنان تند عليه ايالات متحده و متحدان منطقه اي آن درآميخت كه در ابتدا تصور مي رفت، بيش از آنكه در پي تصدي نهاد اجرايي كشور باشد، در پي« تغيير جهان»است و دامنه سخنان توام با هيجان و بدون ملاحظات سياسي و بين المللي خود را به جايي رساند كه ايران ؛محل برگزاري كنفرانس هايي شد كه -صرف نظر از اهداف مثبت يا منفي خود- باعث شدت گرفتن تحريم ها و فشارهاي اقتصادي و سياسي شد و كار را به جايي رسانيد كه امروز نتايج منفي آن تندروي ها و اقدامات بي محابا ،به روشني در افزايش تورم و نرخ بيكاري و كاهش سرمايه گذاري خارجي در زمينه هاي مختلف صنعتي  -به وي‍ژه صنعت نفت- مشهود است.

كمي بعد از روي كارآمدن دولت نهم و سياست هاي تندروانه آن نگذشته بود كه رييس جمهور ،اين بار در نقش يك مرشد اخلاقي نامه هاي را براي روساي جمهور كشورهاي اروپايي نوشت، بي آنكه اين مساله در نظر گرفته شود كه واقعيت هاي امروز جهان به گونه اي سامان نيافته است كه از يك سو متحدان و منافع كشورهاي غربي بدون در نظر داشتن زيركي هاي ديپلماتيك زير سوال رود و از سوي ديگر با ارسال نامه هايي مشحون از ارشادهاي اخلاقي و توصيه هاي ايدئولوژيك-به همان كشورها-در انتظار همدلي و همراهي آنان و كاهش فشارها نشست.

نامه هاي رييس دولت نهم به سران كشورهاي غربي، البته پاسخي به همراه نداشت و بر خلاف زماني كه رييس جمهورآمريكا در صحن سازمان ملل، تقاضاي ديدار سيد محمد خاتمي را داشت و-به دليل عدم دريافت پاسخ مثبت وي-به مصافحه با محافظ وي بسنده می کرداين بار رييس جمهور، در پس هر نامه بي پاسخ خود، باز هم به مدد رسانه هاي همراه و تريبون هاي در اختيار؛ سخن از اقتدار و افتخاري ديگر بر زبان مي آورد.

مي گويند ، زماني نه چندان دور؛ پسري قوي هيكل براي قويتر كردن اندام خود، از پدر؛ سهميه شكر مي گرفت تا شربتي سازد و قدرتي بيفزايد تا اينكه پدر، ديگر استطاعت پرداخت هزينه را نداشت و سهميه شكر قطع شد.پسر كه از اقدام پدر مطلع شد براي آنكه دوباره از شهد شيرين شكر بهره مند شود ،شتري را كه اسباب كار پدر بود بر بالاي بام برد و نردبان را نيز شكست،پدر كه شتر را دور ازدسترس و درمعرض هلاك مي ديد درمانده شد و دست به دامان پهلوانان شهر، كه شايد شتر را پايين بياورند اما هيچ پهلواني قوت پسر را نداشت و شتر آن بالا ماند تا اينكه ظريفي به نزد پدر درمانده رفت و گفت:اين مشكل راه حل ندارد زيرا« آنکه شتر را به پشت بام برد، خودش باید پایین بیاورد» .

اين مثال را براي آن آوردم تا اين نكته را يادآوري كرده باشم كه ترديدي نيست ؛ سياست و سياست ورزي «توانايي سخن گفتن با دشمنان  است» و از اين نظر، كسي منتقد اقدام رييس جمهور نيست اما اكنون اين پرسش مطرح است كه اگر قرار بود ،روزي اين چنين براي نگارش نامه تبريك به رييس جمهور آمريكا  عجله و شتاب داشته باشيم، چه نيازي به آن همه چالش طلبي و سخنان بي محابايي بود كه -بسان همان وعده هايي كه در سفرهاي استاني داده مي شود-با شور و حرارت و البته بدون در نظر گرفتن هزينه ها و واقعيت ها مطرح مي شد و به اصطلاح چرا بايد تن به تبي داد كه اين چنين با شتاب فرو مي نشيند وبه سردي مي گرايد .سخن ديگر آن است كه  اگر يك نامه تبريك- آنگونه كه برخي از هواداران رييس جمهور مي پندارند- اين چنين مستحق ستايش و تمجيد است، پس آن همه صورت خراشي ها و وااسلاما!كه در زمان دولت اصلاحات و درقبال سخن رودروي خاتمي با مردم آمريكا -و نه دولت آمريكا -صورت مي گرفت، براي چه بود .

اكنون نامه تبريك  محمود احمدي ن‍ژاد- كه آوازه صهيونيسم ستيزي و شعار محو اسراييل اش بر عالم و آدم روشن و مقدمه سخنان مداحان دولت نهم است- براي «اوباما»يي ارسال شده كه« رم اسراييل امانويل» را به عنوان دوست صمیمی خود مي شناسد و وي را به سمت رياست اداره كاخ سفيد منصوب كرده است  و« رم امانويل»نيز همان كسي است كه به نوشته روزنامه «هارتص»چاپ اسراييل،«فرزند وفادار اسراييل در كاخ سفيد است»و پدرش از جنگجويان واحد صهيونيستي تروريستي ايرگون بوده است بنابراين چندان بيراه نيست اگر بگوييم ؛ اين اقدام رييس دولت نهم از آن دسته كارهايي است كه جز وي، هيچ كس ديگري قادر به انجام آن نيست زيرا تنها اين محمود احمدي نژاد است كه فارغ از بحران زايي در داخل ، مي تواند نامه اي را بنويسد كه به جاي مذمت و تهمت واخوردگي و انفعال و يا راه پيمايي جماعت مكدر از ناديده گرفتن ارزش هاي انقلاب، سيلي از تمجيد و حمايت را از سوي نهادهاي مختلف داخلي به همراه داشته باشد و باز، اين دولت نهم است كه بايد« شتري را كه خود ، به پشت بام فرستاده به پايين بياورد».‍

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 14:4  توسط محمد عليخاني  |