يكي از آفت هاي گريبانگير جامعه ايراني ، اشتغال بيش از حد به سياست است، به نحويكه بسياري از امور مهم و دخيل در زندگي روزمره ، تحت الشعاع همين ميل مفرط مي شود -هرچند همين «سياست گري»هم اگر بر اساس ضوابط وقواعد خاص خودش بود، چندان مشكلي در پرداختن بدان نبود اما مشكل اينجاست كه در اين زمينه نيز علاوه بر پيمودن طريق افراط ،به اصول و مباني آن نيز بي اعتنايند و البته تاوان آن را هم به كرات داده و مي دهند-اگر قرار باشد در كنار هزاران جمله و عبارت كه در تخطئه نسل جديد ايراني كه اصطلاحا «نسل سوم »مي خواننداش ،سخني هم از مزيت هاي اين نسل بگوييم گريزي نداريم از اينكه توجه ويژه اين نسل به امورانساني و جهاني و رهايي از برخي چارچوب هاي قالبي و تنگ نظرانه در طيفي از جوانان نسل قبل را يادآور شويم.
۲۳مهر (۱۵ اکتبر)«روز جهاني عصاي سفيد»بود روزي كه در تقويم بدين عنوان نامگذاري شده تا بشر به مسووليت خود در قبال نابينايان پي ببرد و دست كم در سطح «اجرا و برنامه ريزي» به خصوص مبلمان شهري به گونه اي عمل كند كه اين طيف از آدميان نيز قادر به ارايه توانمندي هاي خود به جامعه باشند و اهمال و ناديده گرفتن حقوق و نياز هاي آنان باعث محروميت جامعه از توانمندي هاي نابينايان و-در شكل بدبينانه-تبديل كردن اين افراد به افرادي طفيلي و مدد جو نگردد.
آقاي «ارشاد ملكوتي »(تصوير ذيل)از جمله دانشجويان خوش ذوق و خلاق دانشگاه آزاد قزوين است. ارشاد؛هفته گذشته و در روز عصاي سفيد،ابتكار جالبي به خرج داده است و با بستن يك روزه چشمهاي خود سعي كرده است تا با تجربه مستقيم و ملموس نابينايي؛ ضمن دستيابي به درك واقعي از اين وضعيت توجه افكار عمومي را به «ضرورت در نظر داشتن شرايط نابينايان»جلب كند.

ارشاد ملكوتي در كنار اميد بغدادي-تجربه يك روزه نابينايي
خود ارشاد مي گويد: براي انجام اين تجربه از دوست روشندلي به نام« اميد بغدادي» هم كمك گرفتم .روز را با چشمان بانداژ و بسته شده درمحوطه دانشگاه آزاد قزوين سپري كردم و بعد از آن، راهي تهران و مناطقي در حوالي دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب شدم(انتخاب اين نقطه براي درك تجربه نابينايان در محيط نا آشنا و قبلا ديده نشده بوده است).
به گفته ارشاد -كه اين ايده پس از ديدن فیلمScent of a Woman به ذهنش خطور كرده است- تجربه نابينايي تجربه بسيار سخت و طاقت فرسايي است .دلهره و احساس ناامني و سردرگمي اولين چيزي است كه به سراغ انسان مي آيد و از همه اينها مهم ترآنكه، انسان به خوبي متوجه مي شود ؛ مسوولان امور شهري،هيچ تدبيري براي اتخاذ روشي ملموس براي نابينايان نيانديشيده اند و في المثل اگر روش علمي بر استفاده از موزاييك هاي برجسته و علامت دار كه براي نابينايان قابل لمس و تشخيص باشد تكيه دارد، اما در عمل گويي تمام امكانات و فضاي شهري بدون توجه به وجود نابينايان طراحي شده است در نتيجه نابينايي كه با استفاده از قوه شنوايي و لامسه(عصاي سفيد)مي تواند به اصطلاح « گليم خود را از آب بيرون بكشد»مجبور از كمك گرفتن از ديگران است.امري كه متاسفانه زمينه ايجاد حس ترحم ديگران و آزار روحي نابينا را فراهم مي كند .ارشاد مي گويد:در اين يك روز به خوبي متوجه مي شدم كه انسان قادر است به مرور از ديگر حس هاي خود استفاده كند اما اشكال در درك موقعيت جغرافياي درست و نوعي احساس فراموش شدن از سوي ديگران و فقدان امكانات لازم در مبلمان شهري بيش از هرچيزي آزارم مي داد».

ارشاد مي گويد كه ايده اين كار پس از تماشاي يك فيلم به ذهنش خطور كرده است
بالشخصه بايد بگويم دست زدن به چنين تجربه اي چنين طاقت فرسا براي درك بهتر مشكل ديگر آدميان و نيز جلب توجه افكار عمومي امر مبارك و قابل ستايشي است كه البته بيش از پيش شايسته گي هاي جوان ايراني را نشان مي دهد.جواناني كه بي هيچ ادعا و بدون آنكه منتظر تقدير يا نكوهش ديگران باشند فارغ از هياهوهاي بي ثمر سياسي و مانند آن؛ روح كنجكاو و فطرت آسماني خويش را دستمايه دريافتي جديد از مفهوم انسان و دشواري هايي او مي كنند.
ارشاد پس از سپري كردن اين تجربه جالب و دشوار مي گويد؛فكر مي كنم پس از ارزيابي آنچه در اين تجربه فهميدم بايد يك بار ديگر به تماشاي فيلم Scent of a Womanبنشينم چون حالا يقين دارم كه اين فيلم يك اثر انتزاعي نبوده است و نتيجه دريافت صحيح كارگردان و بازيگر تواناي آن بوده است زيرا به وضوح فهميدم وقتي همه نابينا را فراموش كنند صدا ها و ازهمه مهم تر«رايحه»ها تنها دوستان صميمي و همراه آدم مي شوند!
