تبليغاتX
خورشید - درجستجوی راه گمشده

خورشید

بيست و اندي روز از انتخابات اخير رياست جمهوري مي گذرد. بي آنكه بخواهم ديدگاه انتقادي خود را در مورد مسايل اساسي اين انتخابات- و ماجراهاي پيش و پس از آن- بيان كنم، سعي خواهم كرد براسا س آن نقطه نظرهاي مشتركي كه ميان مخالفان و موافقان وجود دارد، بر آن اصول اساسي تكيه كنم كه در شرايط كنوني توجه بدان خالي از فايده نيست.

هيچكدام ازما نمي توانيم منكر اين واقعيت باشيم كه انقلاب اسلامي ازآغاز تا كنون بدون همراهي و حمايت مردم قادر به طي فراز و نشيب ها نبوده است و وقتي از مردم سخن مي گوييم، بالمال تمام يا طيف گسترده اي ازشهروندان ايران اسلامي را مد نظرداريم زيرا اگر بنا بود چرخ گران انقلاب براي گرديدن صرفا به طيف مشخصي از شهروندان تكيه داشته باشد به هيچ وجه تصور انجام اقدامات اساسي امكان پذير نبود.

يك انقلاب براي رشد و بلوغ، نياز بالسويه اي به طيف هاي مختلف مردم از مسلمان و غير مسلمان، روشنفكروعامي، كارگر و دانشگاهي، فرا دست و فرودست دارد و اگر قرار باشد درتعريف مردم صرفا به طيف مشخصي ازموافقان يا طبقه بخصوصي اشاره داشت، ديگر سخن از«انقلاب» سخني نامربوط بود زيرا تكيه به طيف خاص ما را با مفاهيمي كه در فعاليت نهادهايي چون «سنديكا ها» و يا «هيات ها» سروكار داريم، روبرو مي كرد.

عليرغم انتقادهايي كه به رويه نه چندان بيطرفانه برخي نهادها وجود دارد - و پيشترهم در مورد آن سخن گفته ام - حتي اگر فرض را بر اين بگيريم كه ميرحسين موسوي، صرفا 14 ميليون راي داشته است و براين آرا، راي آقايان كروبي و رضايي و نيز آمار آن دسته اي كه در انتخابات شركت نكرده اند را بيفزايم؛ با رقمي ميليوني -كه نيمي از شهروندان جامعه- را تشكيل مي دهند، روبرو خواهيم بود كه اگر خوش بينانه ترين حالت و معتدل ترين روايت را از احساس و وضعيت آنها داشته باشيم، باز هم نمي توانيم منكرآن باشيم كه اين جمعيت ميليوني -چه به حق و چه به ناحق- به نتيجه اعلامي انتخابات به ديده ترديد مي نگرد.

حال اگر حتي با قاطعيت معتقد باشيم كه اين تصورمردم ناشي ازالقاي بيگانگان و جريان هاي مشكوك است، بازهم نمي توانيم صورت مساله را پا ك كنيم و با انكاراين وضعيت اسف انگيز يا روش هاي بخشنامه اي و مبتني بر قوه قهريه، آنها را به پذيرش آنچه كه دلخواه ماست واداركنيم، چرا كه حكومت؛ به هرحال نيازمند همراهي اين طيف وسيع است و نمي توان اينگونه پنداشت كه نياز حكومت به مردم صرفا در روز راي گيري است و پس از پيروزي مي توان فارغ ازاعتراض هاي مخالفاني كه بيشترازطيف نخبه و شهرنشين هستند، به ادامه كار انديشيد.

تجربه تاريخي تمامي حكومت ها نشان داده است كه ساده ترين - و درعين حال ناكارآمدترين- روش براي رفع پرسش و ترديد كه براي شهروندان بوجود مي آيد استفاده از قوه قهريه و سياست «مشت آهنين» است چرا كه نهاد آدمي به گونه اي ست كه طي يك پروسه منطقي و مبتني برعقلانيت تن به تمكين و همراهي مي دهد و بر همين اساس نا چيز شمردن مخالفان و استفاده از ادبيات توهين آميز و استفاده از روش هاي سهل الوصول در تعارض آشكار با ادعاي عدالت محوري و حكومت داري است و نفس رو آوردن حكومت به روش هايي چون سركوب اعتراض ها و ايجاد محدوديت هاي ارتباطي و روش هاي «قاطع و بيرحمانه» خود تاكيدي بر اهميت مخالفان و جدي بودن اعتراض ها دارد و بر همين اساس است كه خداوند در سوره «آل عمران» به پيامبر خود يادآورمي شود كه ترشرويي او در قبال مردم  نتيجه اي جز گريزان شدن آنان ندارد و بهتر است نگاهي مهربانانه به آنان داشته باشد و به مشورت با آنان بنشيند(ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعفو عنهم واستغفر لهم وشاورهم في الأمر).

اگر حكومت با مشاهده اعتراض ها، اولين گام مثبت را بردارد و به جدي بودن اعتراض ها اعتراف كند، بايد گام دوم خود را بردارد و آن عبارت است از داشتن نگاهي منصفانه و مشفقانه به اعتراض كنندگان. به عبارت ديگر نمي توان انتظار داشت كه حكومت تصوري بدبينانه به معترضين داشته باشد و مثلا آنها را «عامل بيگانه» يا در پي «انقلابي مخملين» تصوركند يا بر خلاف واقعيت«ظالم» را جاي «مظلوم»بنشاند و در عين حال انتظارداشته باشد كه با يك چنين نگاهي به روش درستي براي حل مشكل دست يابد زيرا تصوربدبينانه داشتن به شهروندان معترض و منتسب كردن آنان به بيگانگان ضمن زير سوال بردن توانايي حاكميت در حفظ ثبات و امنيت جامع، عملا آن را به مواجهه قهرآميز با شهروندان خودش مي كشاند و راه را براي بروز پرسشهاي جدي تري هموار مي كند. پرسش هايي مثل اينكه چگونه مي توان به داوري هاي منصفانه دولتي دل بست كه طيف وسيعي از مخالفان خود را «خس و خاشاك» مي نامد و چگونه مي توان به قدرت دولتي باور يافت كه به اذعان خود يك كارمند محلي سفارت خانه بيگانه در پايتخت آن، به راحتي مي تواند صدها هزار تن را بفريبد و كيان جامعه را به خطر بياندازد؟

انقلاب اسلامي ايران انقلابي است كه به اذعان دوست ودشمن اقتدار خود را مديون مشروعيتي است كه مردم بدان عطا كرده اند بنابراين نمي توان به استناد آراي چهل ميلوني مردم ،مشروعيت حكومت را به رخ جهانيان كشيد و بعد يكسره ازاين منطق درست سرپيچاند و با وجود طيف وسيعي از معترضان- و نه آشوبگران- كه ازهمين مردم هستند پاسخگويي به انها را بي اهميت انگاشت و به تداوم مشروعيت اميد داشت؟

واقعيت امروز ايران يك چيزبيشترنيست و آن اينكه مردم كشورما و حتي مخالفان و معترضان به نتايج اعلامي انتخابات، نه به دنبال براندازي هستند و نه قصد زيرپا گذاشتن ارزش ها و مصالح كشور از طريق توسل به خشونت را درسرمي پرورانند كه اگر اینطور بود، مردم در انتخابات شركت نمي كردند و سران معترضين نيز اين چنين برمساله پرهيز از خشونت تاكيد نداشتند (اگر مردم هواي خشونت در سر داشتند، درست در زماني كه مدير مسوول يك نشريه مرتزق از بيت المال با يادآوري ترور«بينظير بوتو» به سيد محمد خاتمي پيام هشدار آميز مي داد؛ واكنش به اين سخن نيز ماهيتي خشونت طلبانه داشت و مردم معترض با علم به مسلح بودن رقيب! در رويارويي با تجمعات به همراه داشتن پارچه اي سبز كه ريشه در اعتقادات و ارزش هاي ديني آنان دارد ،بسنده نمي كردند).

بنابراين مي توان چنين گفت كه عقلاني ترين روش براي حل مساله؛ پذيرش واقعيت هاي موجود كنوني جامعه ايراني، چيزي جز دست كشيدن طيفي از حاكميت از ادبيات حذفي و توهين آميز و نشان دادن چهره اي دوستانه و مشفقانه نيست و اين امر نيز نه از طريق ساخت برنامه هاي شناخته شده تلويزيوني يا استفاده ازروش هاي سخت گيرانه كه از طريق بكارگيري روش هاي مسالمت آميز و مبتني برعدالت حقيقي حاكمان ميسر مي شود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:7  توسط محمد عليخاني  |