تبليغاتX
خورشید - سخني چند با سردار آبنوش‌

خورشید


هفته گذشته يكي از نشريات استان، با سردار آبنوش، فرمانده سپاه صاحب الامر(عج) استان قزوين، مصاحبه‌اي انجام داده بود كه فرازهايي از اين مصاحبه براي هر دلسوز انقلاب اين دغدغه را بوجود مي آورد كه با يادآوري چند نكته، مانع از بروز برخي تاويلات و برداشت‌هاي ناروا گردد. به ويژه آن كه در اين مصاحبه، افكار و انديشه‌هايي به حضرت امام(ره) نسبت داده شده است كه مكتوبات و اسناد به جا مانده از آن امام همام با اين افكارو انديشه‌ها چندان تطابقي ندارد. اگرچه شخصا به دليل اينكه چند صباحي بيشتر در اين شهربوده‌ام و با رفتار برخي افراد خو كرده‌ام، هنوز در اينكه اين سخنان ازسوي سردار آبنوش عنوان شده باشد، ترديد دارم، چراكه وقتي در مقدمه مصاحبه مي‌خوانم كه :"سردار آبنوش، مردي كه ۲۱ سال پيش با يك ساك كوچك، زادگاه خود را ترك كرد تا در صحنه دفاع از وطن ايستادگي كند و طعم شهادت را بچشد" و بعد حساب مي‌كنم و مي‌بينم ۲۱ سال پيش يعني سال ۶۷ درست زمان پايان جنگ تحميلي بوده است(!) به خودم حق مي‌دهم كه باور نداشته باشم فرازهايي از اين مصاحبه، ساخته خيال بيكران مصاحبه كننده‌اي بوده است كه با انگيزه‌هايي نامشخص در پي گره زدن سخنان سردار به اهداف خود بوده است. اما با توجه به عدم تكذيب اين سخنان تا اين لحظه نكاتي چند را پيرامون آن مطرح مي‌كنم؛

۱- سردار آبنوش بر اساس آنچه در مصاحبه مزبور به چاپ رسيده است، گفته‌اند؛ با مطالعه تمام آثار امام، متوجه اين نكته شده‌اند كه امام در هيچ جا حرفي از "عدم دخالت نظاميان در سياست" نزده‌اند، بلكه از واژه‌ي "بازي‌هاي سياسي" استفاده كرده‌اند كه به نظر مي‌رسد اشاره ايشان به اين سخن حضرت امام باشد:

"وصيت اكيد من به قواي مسلح آن است كه همان طور كه از مقررات نظام، عدم دخول نظامي در احزاب و گروه‌ها و جبهه‌ها است به آن عمل نمايند؛ و قواي مسلح مطلقاً، چه نظامي و انتظامي و پاسدار و بسيج و غير اين‌ها، در هيچ حزب و گروهي وارد نشده و خود را از بازي‌هاي سياسي دور نگه دارند. در اين صورت مي‌توانند قدرت نظامي خود را حفظ و از اختلافات درون گروهي مصون باشند و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند. چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراي دفاع و مجلس شوراي اسلامي وظيفه شرعي و ميهني آنان است كه اگر قواي مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملي انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه - بي‌اشكال به تباهي كشيده مي‌شوند - و يا در بازي‌هاي سياسي وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و شوراي رهبري است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيري نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد".

آيا هدف ايشان از اين سخن، مجوز دادن به ورود  نظاميان در عرصه سياست نيست؟ آيا ايشان با اين استدلال، سخن امام مبني بر "منع دخالت نظاميان" را به "بازي‌هاي سياسي" و نه "كار سياسي" تقليل نداده‌اند؟ به راستي از منظر امام(ره)، نيروهاي مسلح صرفا حق دخالت در "بازي‌هاي سياسي" را ندارند، يا آنكه اشاره امام خميني (ره)، علي اطلاق به هرگونه "كار سياسي" است؟

 در پاسخ به اين پرسش حتي اگر بپذيريم كه امام در سخن فوق، صرفا به عدم ورود به "بازي هاي سياسي" اشاره داشته‌اند، باز هم اين فرصت را در اختيار داريم كه با رجوع به ديگر سخنان حضرت امام و تطابق قرينه‌اي ديدگاه ايشان در مورد دخالت يا عدم دخالت نظاميان در امور سياسي، به برداشت مشخص‌تري از نگرش علي اطلاق ايشان به منع دخالت همه نيروهاي نظامي حتي سپاه- كه وظيفه پاسداري ازانقلاب و  ارزش‌ها ر ا دارد- خواهيم رسيد و بديهي است كه براي اين منظور ناچاريم آن بخش از سخنان حضرت امام (ره)را كه برادر بزرگوارمان سردار آبنوش احتمالا آن را مطالعه نكرده‌اند- بازبيني كنيم:

الف)امام خميني در۲۴ اسفند ۱۳۶۰ يعني در شرايطي كه نه تنها در عرصه جريانات داخلي كشور احزاب نيرومند اسلامي حضور فعال داشته، بلكه هنوز جنايت‌هاي سازمان منافقين در اوج بود، و حزب توده و بسياري از احزاب كمونيستي و ملي‌گرا علني و رسمي  فعاليت مي‌كردند( يعني در شرايطي كه اگر قرار بود سپاه و بسيج و قواي نظامي در مسايل سياسي احزاب مداخله كنند، قطعاً آن دوران، مصداق اين اقدام بوده است) با صراحت مي‌فرمايد: "ورود سياست در ارتش، شكست ارتش است، اين را بايد بدانيد و شرعاً جايز نيست".

امام خميني(ره) در همين سخنراني - و در فرازهايي ديگر كه نقل خواهد شد، ورود قواي نظامي و بسيج به عرصه مناقشات سياسي، حتي به نفع اصيل‌ترين جناح‌ها و جريان‌هاي صددرصد اسلامي را نيز صراحتاً نهي كرده است و اين ممانعت، نه محدود به "بازي هاي سياسي"كه به هرگونه "كار سياسي" است. حضرت امام مي‌فرمايد:

"من عرض مي‌كنم به همه اين قوا و به فرماندهان اين قوا كه اين افراد در هيچ ‌يك از احزاب سياسي، در هيچ‌يك از گروه‌ها وارد نشوند. اگر ارتش يا سپاه پاسداران يا ساير قواي مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز بايد فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشويد، در گروه‌ها وارد نشويد اصلاً. تكليف الهي - شرعي همه شما اين است كه يا برويد حزب يا بياييد ارتش باشيد؛ مختاريد از ارتش كناره‌گيري كنيد برويد در حزب، ميل خودتان، اما هم ارتشي و هم حزب، معنايش اين است كه ارتشي بايد از ارتشي‌اش دست بردارد، بازي‌هاي سياسي بايد توي ارتش هم وارد بشود. در هر گروهي كه وارد هستيد بايد از آن گروه جدا بشويد، ولو يك گروهي است كه بسيار مردم خوبي هم هستند، ولو يك حزبي است كه بسيار حزب خوبي هست، لكن اصل وارد شدن در حزب براي ارتش، براي سپاه پاسداران، براي قواي نظامي و انتظامي وارد شدنش جايز نيست، به فساد مي‌كشد اين‌ها را و من عرض مي‌كنم كه كساني كه در راس ارتش هستند و كساني كه در را‡س سپاه پاسداران هستند موظف هستند كه ارتش را و سپاه را و ساير قواي مسلح را از احزاب كنار بزنند ...".

ب) امام خميني، با عمق آگاهي كه نسبت به خطر ورود قواي مسلح به مسايل انتخاباتي و سياسي جناح‌ها داشت، فتوا و نظر صريح شرعي خويش را خطاب به اعضاي سپاه كه وظيفه حفط انقلاب را نيز بر عهده دارد، چنين بيان مي‌كند: "براي سپاهي‌ها جايز نيست كه وارد بشوند به دسته‌بندي، و آن طرفدار آن يكي، آن يكي طرفدار آن يكي. به شما چه ربط دارد كه در مجلس چه مي‌گذرد؟ در امر انتخابات باز هم به من اطلاع دادند كه بين سپاهي‌ها هم باز صحبت هست. خوب! انتخابات در محل خودش دارد مي‌شود، جرياني دارد، به سپاه چه كار دارد كه آنها هم اختلاف پيدا كنند؟ براي سپاه‌جايز نيست اين. براي ارتش جايز نيست اين. سپاهي را از آن تعهدي كه دارد، از آن مطلبي كه به عهده اوست باز مي‌دارد و همين طور ارتش را و ما در گفتارمان، در كردارمان كه در محضر خداي تبارك و تعالي واقع است، بايد فكر بكنيم..."

ج)امام خميني در سال ۶۲ خطاب به نماينده خويش در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي) و مسوولين سپاه اصفهان مي‌فرمايد: "...اصفهان مردم خوب و متديني دارد، آقايان كه آنجا مي‌روند توجه داشته باشند كه به هيچ كس گرايش پيدا نكنند، و سعي كنند سپاه مستقل باشد، البته نسبت به همه با صميميت برخورد كنيد، سعي كنيد اختلاف نظرها را كه در تمام جاهاست به سپاه نكشانيد".

د) امام خميني در زمان تشكيل وزارت سپاه فرموده‌اند: "بايد سعي كنيد جهات سياسي در سپاه وارد نشود، كه اگر افكار سياسي وارد سپاه شود جهات نظامي آن از بين مي‌رود. هميشه به سپاه سفارش كنيد كه آنان خودشان را يك جنگنده خدمتگزار مردم بدانند".

ه) امام خميني(ره) در پيام ۲۹ فروردين ۱۳۶۱ خطاب به تمامي نيروهاي نظامي چنين مي‌نويسد: "از امور مهمي كه بايد تمام نيروهاي مسلح از آن پيروي كنند و اغماض از آن به هيچ‌ وجه نمي‌توان كرد و باز هم تذكر داده‌ام، آن است كه هيچ ‌يك از افراد نيروهاي مسلح، چه رده‌هاي بالا يا پايين در حزب و گروهي با هر اسم و عنوان نبايد وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صد در صد اسلامي و به جمهوري اسلامي وفادار باشند و هر كس در يك حزب و گروه وارد شد بايد از ارتش و سپاه و ساير قواي انتظامي و نظامي و قواي مسلح خارج شود و فرماندهان و مسوولان موظف هستند كه هر كس در يكي از احزاب يا گروه‌هاي سياسي يا ديني وارد شد به او تذكر دهند كه از حزب و يا گروه‌ها و يا سازمان خارج شود، و اگر تخلف كرد او را از ارتش يا ديگر قواي مسلح اخراج كنند، و همه افراد موظف‌اند چنين اشخاصي را به فرماندهان معرفي نمايند و بايد توجه داشته باشند كه ورود قواي مسلح در احزاب و گروه‌ها و سازمان‌ها، پايه قواي مسلح را متزلزل خواهد كرد و غفلت از اين امر موجب پيگرد خواهد بود."

و) پس از شهادت نماينده امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (شهيد محلاتي)، جانشين وي در سپاه طي نامه‌اي به امام خميني مي‌نويسد: "با فرا رسيدن ايام انتخابات مجلس شوراي اسلامي و امر موكد حضرتعالي در مورد عدم ورود نيروهاي مسلح در مناقشات سياسي استدعا دارم به دليل ابهاماتي كه براي بعضي برادران پيش آمده است، در صورت امكان پاسخ دو سؤال ذيل را مرقوم فرماييد:

۱- مسووليت رسيدگي به مساله عدم ورود نيروهاي سپاه و بسيج در مناقشات سياسي بر اساس حكم حضرتعالي بر عهده نماينده حضرتعالي و شورايعالي سپاه بوده است. آيا اينجانب به عنوان جانشين نمايندگي حضرتعالي در مورد رسيدگي به تخلفات در امر انتخابات كه مصداق روشن عدم ورود در مناقشات سياسي است مسووليتي دارم يا خير؟ ۲- آيا اين حكم، خاص سپاه كشوري (سپاه قديم) است يا شامل نيروهاي سه گانه سپاه كه به امر حضرتعالي تشكيل شده است نيز مي‌باشد؟ امام خميني نيز در پاسخ چنين مي‌نويسند:

بسمه تعالي‌
در مورد مساله اول جنابعالي مسوول مي‌باشيد. و در مورد دوم، حكم شامل همه سپاه - سپاه قديم و نيروهاي سه‌گانه سپاه مي‌باشد.
۱۹/۱۱/۶۶- روح‌اللّه‌ الموسوي الخميني"

نكته آموزنده آنكه امام خميني(ره) كه مي‌خواست بسيج و سپاه و ارتش، مظهر وحدت و انسجام و همبستگي ملي باشند و نه عرصه مناقشات سياسي و جناحي، به عنوان فرمانده كل قوا خود ايشان بيش از همه عامل به اين سفارش اكيد بود. فرمان ايشان در اوج منازعات سياسي و جبهه‌بندي‌هاي گروه‌ها در كشور، خطاب به اعضاي دفتر خويش و پاسداران بيت چنين است:

«من اخطار مي‌كنم به تمام كساني كه در دفتر هستند و يا در دفتر و منزل اينجانب مي‌آيند كه بايد با كمال بي‌طرفي و بي‌نظري عمل كنند، و هيچ گفتار يا كرداري كه از آن انتزاع طرفداري از اشخاص يا گروه‌ها و مخالفت با اشخاص، يا گروه‌ها گردد به جا نياورند؛ و تخلف از اين امر، مخالف شرع و مصلحت انقلاب اسلامي است و كساني كه بخواهند تخلف كنند نبايد در دفتر يا منزل اينجانب بمانند و نيز به پاسداران اطراف منزل اخطار مي‌كنم كه حق ندارند تعرض و خلاف آداب اسلامي با اشخاص از هر گروهي هستند، روحانيون معظم و شخصيت‌هاي دولتي و انقلابي، رفتار كنند».

۲- بر اساس آنچه نشريه مزبور به چاپ رسانيده است، آبنوش در بخش ديگري از سخنان خود در پاسخ به اين سوال كه؛ " اين روزها افرادي مثل آقاي مير حسين موسوي قول داده‌اند؛ گشت‌هاي ارشاد را جمع كنند ... به نظر شما، انگيزه بيان اين حرف‌ها چيست؟ پاسخ داده‌اند:"آقاي ميرحسين ۲۰سال حكومت كرده بود و ما هيچ صحبتي از ايشان نشنيده‌ايم(!) يك مشت خاطره از ايشان برجا مانده بود...".

در مورد اين پاسخ سردار، چند نكته قابل تامل وجود دارد؛ اول اينكه سردار آبنوش به عنوان يكي از فرماندهان نظامي كه بايد فردي آگاه و در عين حال منصف و معتقد باشند، دقيقا چه مقصودي از "۲۰سال حكومت ميرحسن موسوي" داشته‌اند؟ زيرا دست كم تا جايي كه نويسنده اطلاع دارد ؛ مهندس موسي صرفا ۸ سال در سمت نخست وزير، عهده‌دار مسووليت  بوده‌اند كه با فرض محاسبه ايام تصدي برخي ديگر از مشاغل اجراي در كابينه، بازهم عدد ۲۰به دست نمي‌آيد و اين غفلت تاريخي اگر از سوي برادر عزيزمان سردار آبنوش باشد، لاجرم برخي استدلال‌هاي ايشان در مورد مسايل مختلف دچار ترديد مي‌شود. مساله ديگر كه ذكر آن ضروري است، اينكه؛ بعيد به نظر مي‌رسد سردار آبنوش به عنوان يك رزمنده معتقد و انقلابي، سخني از نخست وزير صد در صد مورد تاييد امام نشنيده باشند و اين در حالي است كه مديريت مهندس موسوي در دوران دشوار جنگ، زبان زد عام و خاص است و خود حضرت امام (ره) در جايي به صراحت خطاب به رييس جمهور وقت مي‌فرمايند: "من به عنوان يك شهروند، اعلام مي‌كنم كه انتخاب غير از ايشان(مهندس موسوي)، خيانت به اسلام است." و مقام معظم رهبري كه در زمان ايراد اين سخن، متصدي رياست جمهوري بودند به عنوان شاگرد راستين آن امام فرزانه، بر اساس اين سخن امام مي‌فرمايند: "براي من اتمام حجت شد" و مهندس موسوي را به عنوان نخست وزير خود بر مي‌گزينند. (خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمين ناطق نوري - انتشار مركز اسناد انقلاب اسلامي).

۳- مصاحبه كننده در فراز ديگري از مصاحبه، از سردار آبنوش مي پرسد: چرا بايد نگاه‌ها به گشت‌هاي ارشاد، طوري باشد كه عده‌اي با سخنان ميرحسين در مورد جمع كردن گشت‌هاي ارشاد، قند ته دلشان آب شود؟ و سردار در پاسخ مي گويد: "كار گشت ارشاد جمع آوري گروه‌هاي لجام گسيخته و اراذل و اوباش است و فقط اراذل و اوباش مخالف گشت ارشاد هستند".

درباره اين بخش از سخنان سردار آبنوش، بد نيست به سخنان "سردار طلايي" فرمانده وقت نيرو انتظامي اشاره كنم كه در مورد وظايف گشت‌هاي ارشاد اذعان مي‌كند: "واحدهاي گشت ارشاد هيچ گونه ماموريت برخوردي، قهري و قضايي ندارند؛ بلكه حوزه عمل آنها اقدامات آموزشي، فرهنگي، تربيتي و اخلاقي به افراد است." (منتشر شده در روزنامه‌‌ي همشهري ۲/۲/۸۵) . اين سخن سردار طلايي البته در تطابق كامل با مفهوم ارشاد در دين مبين اسلام قرار مي‌گيرد، زيرا آن گونه كه از مفهوم "ارشاد" بر مي‌آيد اين مفهوم ناظر به رفتاري فرهنگي و پيشگيرانه است و در مرحله "زباني" امر به معروف و نهي از منكر قرار مي‌گيرد، زيرا خداوند متعال به اين حقيقت آگاه است كه در برابر اشتباهات و انحراف‌ها نبايد از همان بدو امر با زبان تند و رفتار خشن عمل كرد، همچنانكه با منحرفاني چون فرعون كه از اساس، منكر ذات باري تعالي بوده نيز خطاب به حضرت موسي مي‌گويد:

 "فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى " (آيه۴۴سوره مباركه طه)، "با زبان نرم سخن بگو شايد متذكر شود يا خاشع گردد"

و نكته جالب اينجاست كه خداوند حتي فرعون را در مرحله تذكر و انذار، مصداق اراذل و اوباش نمي‌داند(!) اما درعوض تنها جايي در قرآن‌كريم كه از واژه "اراذل" استفاده مي‌شود، از زبان كفار است؛ آنجا كه خطاب به پيامبر اكرم مي‌گويند:

" فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ ».
  ...". "ما تو را جز انساني همانند خويش نمي‌بينيم و نمي‌بينيم كه جز اراذل قوم از تو متابعت كنند"( سوره هود آيه ۲۷).

بنابراين آنچه در مفهوم ارشاد پنهان است، همان نرمخويي و خيرخواهي است، نه برخورد‌هايي كه باعث توهين به افراد و كرامت انساني آنان مي‌شود. بنابر اين حتي به فرض ضرورت يادآوري رعايت عرف و شرع به برخي افراد، باعث آن نمي‌شود كه هموطنان خود را اراذل و اوباش بدانيم، زيرا امر به معروف و نهي از منكر، طرف مقابل را در شمار اراذل و اوباش قرار نمي‌دهد، همچنانكه بسياري از ما نيز ممكن است در مراحلي به دليل تخطي از عرف و شرع نيازمند تذكر و ارشاد باشيم  و اصولا معناي امر به معروف در مرحله "زباني" جز اين نيست، بنابر اين اگر مهندس موسوي به گشت‌هاي ارشاد اعتراض مي‌كند - همچنانكه خود اذعان كرده است -  نه براي تعطيل كردن امر به معروف، كه به دليل برخي تندروي‌هايي است كه بعضا ممكن است موجب وهن به دين و زير سوال بردن كرامت افراد شود.


 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:4  توسط محمد عليخاني  |